You are currently browsing the monthly archive for ژوئن 2019.

مدت‌ها دنبالش می‌کردم، یه روز یهو گفت اگه دلم رو بدم دستت نمیشکنی؟ هول شدم. پشت مونیتور رو کیبورد انگشتام میلرزید، از داغی صورتم میدونستم که قرمز شدم. نمیدونم حتی چی گفتم و با لکنت و دست و پاشکسته خدافظی کردم و میدونستم که تموم شد و دیگه نباید زل بزنم به آواتارش و بپرسم از خودم یعنی ممکنه؟

در بوته گرچه سخت مرا آزموده اند
و نیش مار مرا آزموده است
من هم به سهم خویش
بس آزموده ام
هیچ آزموده ریسمان سپید و سیاه را
هرگز به جای مار نخواهد گرفت

نوشته های تازه را از طریق ایمیل دریافت کنید.