You are currently browsing the monthly archive for فوریه 2017.

دارم میرم که استعفا بدم. خوشبینانه نگاه کنم فردا آخرین باره که سوار یکی از اون هواپیماهای کمی به روزتر از اختراع برادران رایت میشم و تو بدترین نقطه ایران، آخر دنیا، تهِ ته خط پیاده میشم و تو  روزهای شکنجه بار کیلومترها دورتر از خونه بودن، دویست ساعت شیفت میدم و خسته و فرسوده و رنجور برمی‌گردم.
الان اون‌قدر کار کردم که به قول فرانک تو فیلم قمارباز تو موقعیت فاک یو باشم. حداقل به این آدمای کثیف و زن ستیز و جاسوس‌پرور و گداپرست می‌تونم بگم لعنت به خودتون و پولتون و خدماتتون. دیگه کسی منو برای آبی کردن موهام یا بیرون بودن مچ دستم یا چند انگشت بالاتر بودن یا پایینتر بودن ارتفاع لباسم بازخواست نمی‌کنه. هر وقت که به کسی حرفی زدم که به مزاجش خوش نیومد زن‌های کریهِ گزینش یا مردهای کثیف حراست رو نمی‌فرسته سراغم که راجع به آخرین نماز جمعه ای که رفتم یا روابط شخصیم یا چند تار موی بیرون مونده از مقنعه‌م توضیح بدم. لازم نیست تو منطقه ظاهرا محروم از امکانات و باطنا محروم از فرهنگ و ادب و انسانیت کار کنم، جایی که دفترچه‌شون رو پرت می‌کنن رو میز و سلام و تشکر تو قاموسشون نیست، طلبکار و دست به کمر میان تو و با فحش و ناسزا بیرون میرن و احترام رو فقط وقتی به خودشون گذاشته نشه، می‌شناسن و بلدن و بویی ازش بردن.
تصمیم گرفتن همیشه سخته، تصمیم گرفتن همون قمار کردنه، هرچقدر که شرایط رو خوب بشناسی، موقعیت های بعدی رو پیش‌بینی کنی، احتمالات ممکن رو در نظر بگیری، بازم نمی‌تونی از درست بودن تصمیمت مطمئن باشی، مخصوصا که تو ایران زندگی کنی، رو این گسل زلزله خیز.
از موفق شدن تو تصمیم بعدیم مطمئن نیستم، اما شک ندارم انتخاب الانم درسته.

 

در بوته گرچه سخت مرا آزموده اند
و نیش مار مرا آزموده است
من هم به سهم خویش
بس آزموده ام
هیچ آزموده ریسمان سپید و سیاه را
هرگز به جای مار نخواهد گرفت

نوشته های تازه را از طریق ایمیل دریافت کنید.