چطور آروم شم؟ چطور خودمو آروم کنم. همه چی از دستم  رفته کنترل هیچ چیز رو ندارم. می شینم پا می شم می خوابم سیگار می کشم سیگار می کشم سیگار می کشم. حتی سعی می کنم گریه کنم اما نمیشه نمی تونم. یه راهی باید باشه. کاری هست که من بلد نیستم. تلاش می کنم و بدتر می شم. فردا میرم دوباره. دو هفته وحشتناک کار می کنم، خسته می شم، فرسوده می شم، برمی گردم استراحت می کنم، افسرده میشم. همه چی بیهوده ست خیلی بیهوده. حرف زدن فایده نداره، نوشتن هم، نفس کشیدن هم. دارم به هوا چنگ می زنم، به آب، به شن، به هر چیز سیال به هر غیر ممکن. انگار با دیوار حرف می زنم به باد تکیه میدم به تاریکی حمله می کنم به خلاء دست می زنم. هیچ چیز واقعی نیست. من واقعی نیستم. یا کاش هیچ چیز واقعی نباشد من واقعی نباشم. چرا ادامه دادن این همه ناممکن و این همه ناگزیره. چرا هیچ چیز تموم نمیشه هر نقطه یک شروعه بی اون که پایان داشته باشه. هزار چرخ دنده توی هم می چرخن و هیچی متوقفشون نمی کنه. توی چرخ دنده ها گیر می کنی ریز ریز میشی و از اول به هم می چسبی و می چرخی و می چرخی. دنیا دورت می چرخه وامیستی و چشماتو می بندی و می بینی خودت داری می چرخی تاب می خوری هوا میری چشماتو باز می کنی عین یه گلوله سربی چسبیدی به یکی از چرخ دنده ها، می چرخی بدون این که بتونی تکون بخوری.