بعضی کلمه ها سهمگینند. مثل «دیگر». انگار به حرفمان یک دریافت یا شهودی اضافه می کند که به آن مفهوم تلخ، قطعیت می دهد. وقتی می گوییم نمی توانم یا دوستم ندارد، آن قدر سهمگین و واقعی نیست که بگوییم دیگر نمی توانم یا دیگر دوستم ندارد. یا وقتی می گوییم دیگر بس است باید برخیزم، حتما بارها قبلش گفته ایم بس است، بس است بلند شو، و وقتی می گوییم دیگر نمی دانم باید چه کنم، راه های زیادی رفته ایم و نرسیده ایم.
زندگی ام درگیر این دیگرهاست.