1. خانم بیست و سه ساله که مادر و خاله اش را به علت سرطان سینه از دست داده است برای مشاوره به جراح مراجعه می کند. جراح توصیه های لازم را انجام می دهد و خانم را تحت نظر قرار می دهد. مدتی بعد یکی از تخمدان ها به علت توده مشکوک برداشته می شود و در یکی از مراجعه ها جراح به خانم می گوید توده ای در گردنش دارد که باید بیوپسی شود. خانم جدی نمی گیرد و شش ماه بعد با متاستاز وسیع به جراح مراجعه می کند (کسی که نزدیکترین عزیزانش را به علت سرطان از دست داده و قصد پیشگیری داشته است). بیمار با تشخیص لنفوم رادیوتراپی و شیمی درمانی می شود. نمی خواهم جزییات پرونده پزشکی بیمار را بازگو کنم ولی این ها را گفتم که به اینجا برسم که با این ریسک بالای سرطان و با این میزان از سهل انگاری، در تمام مراجعه هایش به پزشک اعلام می کند که قصد بارداری مجدد هم دارد. چون دو تا دختر دارد و شوهرش پسر می خواهد! علیرغم توصیه پزشک به این که تخمدان ها را بردارد و یا این که حداقل مدتی بارداری را به تاخیر بیندازد تا از عدم بازگشت سرطان مطمین شوند، باردار می شود و بعد از تشخیص جنسیت جنین اقدام به سقط می کند چون بچه دختر بوده… و بالاخره هم باردار می شود و پسر می زاید… 
2. یک عده هستند که فکر می کنند زن ها دو دسته اند. یک دسته آن موجودات نقاشی شده که حضرات خودشان را می کشند با یک مدل بالاتر ماشین و هورمون تزریق کردن و تیغ زدن بابای گرامی عشوه خرکی هایشان را بخرند، یک دسته هم آن زن هایی که اسلحه دست گرفته اند و توی عکس ها با موهای بافته لبخندهای طلایی می زنند. دسته سوم و چهارمی وجود ندارند. زنی که با وجود سرطان و پشت سر گذاشتن جراحی های سنگین و درمان سنگین شیمی درمانی، کار می کند و بچه اش را تر و خشک می کند و به زندگی اش می رسد و سعی می کند به خاطر آدم هایی که زندگی شان بسته به اوست زنده بماند توی کدام دسته است؟ زنی که از صبح تا شب کار می کند ولی به دلیل زن بودن حقوقش کمتر از همکار مردش است در کدام دسته قرار می گیرد؟ زنی که در مملکتی زندگی می کند که مهم ترین مساله روزش این است که او چطور لباس بپوشد، حق ورود به کدام محل را دارد و کجا برایش ممنوع است و تازه بعد نوبت پدر و برادر و شوهر و پسرش می رسد که باید نبایدهایش را تعریف کنند در کدام دسته است؟ بگذریم بله بگذریم. زن اگر راست می گوید برود حقش را «بگیرد» حقی که مرد داشته و دارد و اگر نمی رود اسلحه دستش بگیرد و بمیرد و بکشد از بی عرضگی خودش است. تازه یک فحش مودبانه هم می توانیم به او بدهیم، «فمینیست».
3. بعد از سه روز کنگره و سخنرانی چندین و چند نفر از بزرگ ترین ها، که خیلی فشرده و با زمان بندی پانزده دقیقه و بیست دقیقه برای هر پرزانتاسیون برنامه ریزی شده بود و مدام سخنران ها تذکر وقت می گرفتند و از فرط تند تند حرف زدن لکنت زبان می گرفتند، یکی از سخنرانی ها بیشتر از بقیه به دلم نشست. دکتری که یکی از اسلایدهایش را به یکی از کارتون هایی که اخیرا درباره اسیدپاشی منتشر شده اختصاص داده بود و این شعر: تنگ چشمان را نیاید روی زیبا در نظر. قیمت گوهر چه داند هر که نابینا بود.