You are currently browsing the monthly archive for سپتامبر 2014.

هی تلاش کردم از کارم استعفا ندهم. موهای نازنیم را کوتاه کوتاه کردم. هایلات قرمز کردم. لاک ها و رژهای بی نهایت سرخ خریدم، مانتوی صورتی و شلوار نارنجی خریدم، وایبر خالی و خلوتم را با شماره های همکارانم شلوغ پلوغ کردم تا من هم به جوک های گاهگاهشان بخندم. هی تلاش کردم، آخر شب ها گفتم ببین اشتباه نکن این خستگی ست همه خسته می شوند. این ها فیزیکی ست و خوب که بخوابی رفع می شود. هی گفتم الان در اوج هورمون هایی، در قعر هورمون هایی، گرسنه ای، کم خوابیده ای و… و… و…
عصر رفتم خرید کنم، هایلایت های قرمزم از روسری بیرون بود و ناخن هایم می درخشید مخصوصا وقتی سیب زمینی های خاکی را بر می داشتم. گلویم درد می کرد. از بغض. بین ردیف سیب ها و لیمو ترش ها گریه کردم. دیدم من رنگ پریده و لاغر و بی نهایت بی صدا که باید چند بار می گفتم «ببخشید پلاستیک بزرگ تر ندارید» تا فروشنده بشنود، چقدر با این قرمزها و براق ها ناهماهنگ بودم. احساس کردم چقدر بی معنی ام وقتی سر کار جلوی رییسم گریه می کنم، جلوی دوستی که بعد از چند ماه دیده ام گریه می کنم، توی مغازه، جلوی تلویزیون، زیر دوش، پشت میزم گریه می کنم، و بعدتر تظاهر می کنم جوک های رفقایم با نمک بوده و مرا خندانده اند. فکر کردم این تظاهر ها، این تلاش های مذبوحانه که از من دلقکی غمگین ساخته چقدر انرژی ام را گرفته، چه خسته ترم کرده.
«تو افسرده ای» این را وقتی دراز کشیده بودم به خودم گفتم. تا ابد نمی شود یک خانه کلنگی را با رنگ کردن نو نوار کرد. یک جایی سقف دیگر دوام نمی آورد و دیوارها وا می دهند. یک نفر باید قلم مو را از دستم بگیرد، آرام به کناری بگذارد و به جایش کلنگ به دستم بدهد. خودم نمی توانم. خودم هنوز مبهوت روبرویش ایستادم و می گویم، حتما درست می شود. فقط یک دست رنگ می خواهد…
این ها را نوشتم مثل یک قول که از تراپی فرار نکنم.

من آدم فرارم. من حتی وقتی نتوانسته ام فرار کنم، با نقشه فرار با فکرش، خیالش، رویایش، از آن چیزی که رنجم داده انتقام گرفته ام. از خودم انتقام گرفته ام. از کسی که هیچ کس نیست و هیچ چیز را نمی تواند تغییر دهد، از کسی که هر روز چیز جدیدی پیدا می کند که می فهمد نمی تواند تغییرش بدهد.
دنیا دیوار مرمرین عظیمی بود. سفت و سرد. لجاجت ناخن من راه به کجا می برد؟

در بوته گرچه سخت مرا آزموده اند
و نیش مار مرا آزموده است
من هم به سهم خویش
بس آزموده ام
هیچ آزموده ریسمان سپید و سیاه را
هرگز به جای مار نخواهد گرفت

نوشته های تازه را از طریق ایمیل دریافت کنید.